من اساساً خوش بین هستم. نمیتوانم بگویم که در ذاتم بوده یا اینچنین پرورش پیدا کردهام.
یکی از ویژگیهای خوش بین بودن این است که نگاهت به خورشید باشد و روی زمین، گام به گام به سمت آن حرکت کنی.
لحظات تاریک زیادی بوده که ایمان من به انسان و انسانیت مورد آزمایش قرار گرفته است.
اما نمیتوانستم ناامید شوم. از دست دادن امید، به معنای شکست و مرگ است.
***
اگر میخواهید در مورد یک ملت قضاوت کنید، ببینید آنها با پایینترین طبقهی افراد خود چگونه رفتار میکنند.
***
انسانها در هنگام تولد از هیچ چیز نفرت ندارند.
ما نفرت داشتن و متنفر بودن از یکدیگر را یاد میگیریم.
همانطور که میتوان نفرت داشتن را آموخت، میتوان دوست داشتن را هم آموخت.
عشق در درون ماست.
شاید روزگار کاری کند که شعلههایش پنهان شود، اما خاموش نخواهد شد.
***
در تلخ ترین لحظات زندان که به آخرین نقطهی تحمل رسیده بودیم، درخشش کوتاهی از حس انسانی را در نگاه یکی از زندانبانها مشاهده کردم. شاید در حد یک ثانیه. همان برای ادامه دادنم کافی بود.
***
میدانستم که همان اندازه که زندانی به آزاد شدن نیاز دارد، زندانبان هم به آزاد شدن نیاز دارد.
انسانی که آزادی را از انسانی دیگر میگیرد، خود هم اسیر است. اسیر نفرت. او هم پشت میلههای پیش داوری و ذهن بسته اسیر است.
زندان و زندانبان، هر دو اسیرند.
***
من یک انسان بسیار اجتماعی هستم. که البته تنهایی را بیشتر دوست دارم.
برچسب:
نویسنده: کامیار کاشانی