نفرت و عشق، خصومت و مهربانی، بیزاری و دلتنگی، سکوت و بیتفاوتی و هر آنچه به روح آدمیزاد مربوط میشود و مرا در خود فرامیگیرد؛ همیشه آنها را مایه و انگیزهی کار قرار میدهم.
بنابراین اگر باشند کسانی که فکر کنند برخی از این موارد میتوانند مانعی در راه کار من ایجاد کنند، نادان هستند.
اندیشیدن را جدّی بگیریم. اندیشیدن.
آنچه که ما کم داریم، مردان و زنانی هستند که اندیشیدن را جدی گرفته باشند.
اندیشیدن باید به مثابه یک کار مهم تلقی بشود. اندیشه ورزیدن.
بند زبان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم.
نویسنده نباید فقط در بند گفتن باشد. برای گفتن همیشه وقت هست، اما برای اندیشیدن ممکن است دیر بشود.
چرا یک نویسنده نباید مغز خود را برای اندیشیدن و برای تخیل تربیت کند؟
اینجا، در این سرزمین هنوز مرز میان تشخّص و خودبینی مشخّص نشده است و از آنجا که نفوس انسانی از نخستین لحظات شکلپذیریشان تحقیر و سرکوب میشوند، بختِ دستیابی به بلوغ را از دست میدهند و پیچخوردگیِ گره در گره غرایز اولیه است که در هر شخص مثل سگی هار در زنجیر قیدهای اجتماعی، اسیر نگهداشته شده است و در انتظار روزی به سر میبرد که بتواند آن زنجیر را بگسلد؛
و آن لحظه هنگامه هجوم فرا میرسد، هجوم و تجاوز به حقوق امثال خود.
برچسب:
نویسنده: کامیار کاشانی